سيد علي اكبر قرشي

1085

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

روّيات خواطرها فتكون محدودا مصرّفا » خ 91 127 ، در عقول انسان ها متناهى نيستى تا در محل وزيدن افكار مكيّف و معيّن شده باشى و نه در انظار آنها ، تا محدود و مورد تصرف عقول باشى هبط : هبوط ( مثل قعود ) پائين آمدن ، طبرسى فرمايد : هبوط و نزول و وقوع نظير هستند و آن حركت از بالا به پائين است هبوط گاهى به معنى حلول و دخول آيد : « هبطنا بلدا كذا » يعنى به فلان ديارا وارد شديم ، ده مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء آدم عليه السلام فرموده ، « فاهبطه الى دار البليّة » خ 1 ، او را به ديار بلا و گرفتارى و امتحان پائين آورد ، دربارهء غسل و تجهيز رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « و لقد وليّت غسله ص و الملائكة اعوانى فضجّت الدار و الافنية ملا يهبط و ملاء يعرج » خ 197 311 ، به غسل آن حضرت مباشرت كردم ، ملائكه ياران من بودند خانه و اطراف آن پر از صدا و همهمه شد گروهى از ملائكه پائين مى آمد و گروهى به آسمان عروج مى كرد . دربارهء افتخار به اموات فرموده : « و لان يكونوا عبرا احقّ من ان يكونوا مفتخرا و لان يهبطوا بهم جناب ذلّة احجى من ان يقوموا بهم مقام عزّة » خ 221 328 اينكه آنها عبرتها باشند سزاوارترند از اينكه عامل افتخار باشند و اينكه آنها را به طرف ذلت پائين آورند معقولتر است از آنكه به مقام عزّت برسانند « مهبط » محلّ هبوط جمع آن مهابط است مثل « مهابط العدوان » خ 151 . هبل : ( مثل شرف ) مفقود كردن و از دست دادن زن فرزندش را اهل لغت گفته‌اند : « الهبل : الثكل » و در معنى ثكل گفته‌اند : الثكل : فقدان المرئة ولدها » معنى عزادار شدن در فقدان فرزند مىدهد ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، به اشعث بن قيس كه براى حضرت حلوائى رشوه آورده بود فرمود : « هبلتك الهبول اعن دين الله اتيت لتخدعنى » خ 224 346 « هبول » زنى كه فرزندش زنده نمى ماند زن فرزند مرده « هابل » نيز زن فرزند مرده . يعنى مادرت به عزايت بنشيند آيا آمده‌اى مرا از دين خدا فريب دهى . آنگاه كه شنيد ناكثين او را تهديد به جنگ كرده‌اند فرمود : « و من العجب بعثهم